محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
721
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
توانگر شدند ، و روز هفتم ايشان بيامدند و آن خواسته از آن چاه بركشيدند ، و توانگرى عبد المطَّلب از آن بود و مهترى مسعود اندر طايف از آن خواسته بود . پس بارانى از آسمان بيامد بنهيب ، و از آن كوهها سيلى فرود آمد ، و هر مردارى كه آنجا بود آن سيل ببرد و به دريا فرو كرد و آن زمين مكّه پاك شد از آن پليديها و همه شسته شد . و از پس آن همه تازيان از عبد المطَّلب و از مكّيان شكوه گرفتند و ايشان را مهتر كردند و گفتند : و هم سكّان بيت الله و اهل حرم الله . و ابرهه را به يمن دو پسر بود : مهتر را نام يكسوم و كهتر را مسروق . و ابرهه چون از يمن برفته بود اين يكسوم را خليفت كرده بود و سپاه و پادشاهى به دو داده . چون آگاهى هلاك ابرهه آنجا رسيد ، يكسوم به پادشاهى بنشست و سپاه حبشه بر وى بيعت كردند ، و از پس وى مسروق بنشست . و باز سيف بن ذى يزن آمد . و آن وقت كه ارياط از حبشه به يمن افتاد تا آن وقت كه پادشاهى مسروق و حبشه بشد ، هفتاد و دو سال بود . و اين همه سالها پادشاهى حبشه را بود ، و چهار ملك از حبشيان بنشستند ، از آن يكى ارياط و ابرهه و يكسوم و مسروق ، و ابرهه به ايّام نوشروان بود .